روزي دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشهاى در وسط آكواريوم آن را به دو بخش تقسيم کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمىداد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامريي كه وجود داشت برخورد مىکرد، همان ديوار شيشهاى که او را از غذاى مورد علاقهاش جدا مىکرد… پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است!
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت.. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوي آكواريوم نيز نرفت!میدانید چرا ؟
ديوار شيشهاى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سختتر و بلندتر مىنمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش...
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 8:19  توسط کامی ک
|
آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان دور مران از در و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم اذن به یک لحظه نگاهم بده
لشکر شیطان به کمین من است بی کسم ای شاه،پناهم بده
در شب اول که نهندم به قبر نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطابخش همه عالمی جمله ی حاجات مرا هم بده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 10:12  توسط کامی ک
|
به خدا مي گم سلام؛ ميگه صدتا سلام. به خدا ميگم دوستت دارم؛ مي گه من عاشقتم. به خدا مي گم اجازه مي دي پاتو ببوسم؛ ميگه بيا در آغوشم. به خدا مي گم روزي من رو قطع نکن؛ ميگه بيشترم مي کنم. به خدا مي گم دستمو بگير، کمکم کن؛ مي گه بيا برسونمت. به خدا مي گم منو مي بخشي؛ مي گه بخشش که سهله، عوضش ثوابم مي دم. به خدا مي گم دو دو تا؛ مي گه هشت تا!
"خـــدا هـمه چـيـز اســت و هــمــه چـيــز در خـداســـت "
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 13:14  توسط کامی ک
|
خداوند بهترین های خود را به آنهایی می بخشد
که حق انتخاب خود را به او می سپارند.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 13:27  توسط کامی ک
|
To fall in love
To laugh until it hurts your stomach
To go to bed and to listen while it rains outside
To clear your last exam
To find money in a pant that you haven't used
since last year
To laugh without a reason
To accidentally hear somebody say something good
about you
To wake up and realize it is still possible to sleep
for a couple of hours
To be part of a team
To watch the sunset from the hill top
To pass time with
your best friends
To see people that you like, feeling happy
See an old friend again and to feel that the things
have not changed
To take an evening walk along the beach
To have somebody tell you that he/she loves you
To laugh .......laugh. . .........and laugh .......
remembering stupid
things done with stupid friends.
These are the best moments of life....
Let us learn to cherish them
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
************ ****
وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده ،
تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده.
چارلي چاپلين
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 10:50  توسط کامی ک
|
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 21:33  توسط کامی ک
|
این چنین پابند جان میدان کیست ما شدیم از دست این دستان کیست
میدود چون گوی زرین آفتاب ای عجب اندر خم چوگان کیست
آفتابا راه زن راهت نزد چون زند داند که این ره آن کیست
سیب را بو کرد موسی جان بداد بازجو آن بو ز سیبستان کیست
چشم یعقوبی از این بو باز شد ای خدا این بوی از کنعان کیست
خاک بودیم این چنین موزون شدیم خاک ما زر گشت در میزان کیست
بر زر ما هر زمان مهر نوست تا بداند زر که او از کان کیست
جمله حیرانند و سرگردان عشق ای عجب این عشق سرگردان کیست
جمله مهمانند در عالم ولیک کم کسی داند که او مهمان کیست
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:30  توسط کامی ک
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 12:40  توسط کامی ک
|
رودها آوازشان را از دست خواهند داد اگر سنگها را از پیششان برداریم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 18:21  توسط کامی ک
|
اگر ندانی به کجا می روی هرگز به جایی نخواهی رسید
امام علی(ع)
+ نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 17:28  توسط کامی ک
|